غمگین دانلود | دانلود رمان

دانلود رمان

دوشنبه , ۳ اردیبهشت , ۱۳۹۷
پخش اختصاصی

دانلود رمان الماس برنده | زهرا ابراهیم زاده(pdf)

دانلود رمان الماس برنده

دانلود رمان الماس برنده

نام رمان:الماس برنده

نویسنده رمان:زهرا ابراهیم

خلاصه رمان:

تو این داستان ما دختری داریم به اسم الماس… الماس راد! دختری که بی رحمیش زبون زد مافیاهایی مثل خودشه! دختری پر از غرورو سنگدل که نظیر نداره… الماس مامثل اسمش بُرَندست! زیبا و سنگ دل… اما یه پسر مهربون و خوش قلب عاشقش میشه، عاشق میشه و اعتراف میکنه! ولی بی رحمی دختر قصه ما کاری با این پسر مهربون میکنه که کسی فکرشم نمیکنه….

دانلود رمان برای pdf

قسمتی از رمان

از روی صندلی شاهانه ام برخاستم و به سمتش رفتم،فقط صدای پاشنه بلندم روی پارکتها بود که میپیچید، نگاهی به صورت پر از خونش انداختم. کلت کمری ام را که با طلا روکش شده بود را روی پیشانی اش گذاشتم_من کیم؟ به تته پته افتاد _شوو… ما… شو… کلت را به پیشانی اش فشار دادم و غریدم _بدون تته پته. ترس در چشمهایش حس قدرت را به زیر پوستم تزریق میکرد _شما… الماس… الماس راد! دورش چرخیدم _چی درموردم شنیدی؟ باهمان ترس ادامه داد _بی رحم و سنگدل! روبرویش ایستادم و به چشمهای قهوه ایش که ترس در ان موج میزد خیره شدم _آدرس بابک شایگان… خیره نگاهم کرد _من… خبر ندارم. دستم را بالا بردم و با کلت محکم بر دهانش کوبیدم که با صورت به زمین افتاد. با نوک کفشهایم برگرداندمش و پایم را روی قفسه سینه اش گذاشتم و دوباره تکرار کردم _آدرس بابک شایگان؟ پر از ترس با دهانی پر ازخون گفت _بگم منو میکشه. پوزخند لبهایم را رنگ کرد _نگی هم من میکشمت! نگاهم را به نیما دوختم و گفتم: _سی. و بعد چشمهایم را هل دادم به سمت مرد ترسیده و منفور _سی ثانیه، فقط سی ثانیه! در غیر اینصورت یه گلوله حرومت میکنم. نگاهم را به نیما دوختم که شروع کرد به شمردن معکوس…

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 321 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

error: